کجا می روید ...

شهید مدافع حرم سید امین موسوی

شهید مدافع حرم سید امین حسینی

مردم این زمانه مرا سرکوب میکنند که کجا می روید ...

و برای چه کسی می جنگید ؟

اما اینان غافلند که ما خود نمی رویم ،

گویی ما را صدا می زنند ...

قلبمان پایمان را به حرکت وا می دارد ...

جز اینکه دختر علی علیه السلام

 

و سه ساله حسین علیه السلام

 


بر روی اسم ما مهر شهادت زده اند؟

من جوابی جز این ندارم که خون ما رنگین تر از قاسم و اکبر حسین علیه السلام نیست .

منبع : سایت 50 سال عبادت


قرار شب های جمعه فراموش نشه ...

یاد شهدا شب جمعه



مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا



  • sardare kheybar
  • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

"سید الاسرای ایران"


"سید الاسرای ایران"


سالروز شهادت امیرخلبان حسین لشکری باسابقه ترین آزاده ایرانی با 18سال اسارت(1388ش)
 

امیر سرلشکر خلبان لشکری جانباز 70 درصد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که با تحمل 18 سال اسارت دشمن بعثی و مقاومت جانانه در برابر تهدید و تطمیع و شانتاژ رژیم بعث عراق، پیروزمندانه به میهن اسلامی بازگشته بود،



در بدو ورود در دیدار صمیمانه با فرماندهی معظم کل قوا ضمن تجدید بیعت با معظم له مفتخر به لقب "سید الاسرای ایران" از سوی رهبر معظم انقلاب گردید.


ایشان پس از 16 سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شده و دو سال بعد در روز هفدهم فروردین سال 1377 به ایران بازگشت.


سردار شهید حسین لشکری


شهید لشکری گفته بود: وقتی به جبهه رفتم علی دندان نداشت، وقتی برگشتم دانشجوی دندانپزشکی بود.



با موافقت فرمانده کل قوا در تاریخ 27 بهمن 1378درجه نظامی وی به سرلشگری ارتقاء یافت.


این خلبان سرافراز سرانجام در روز نوزدهم مرداد سال 1388 بر اثر عارضه‌های ناشی از دوران اسارت در سال‌های جنگ تحمیلی به شهادت رسید.



خاطرات همسر شهید سرلشکرخلبان حسین لشکری:


اولین اسیر و آخرین آزاده جنگ، وقتی رفت 28 ساله بود، وقتی برگشت 47 سال از عمرش می گذشت.


پیر و شکسته شده بود و موی سیاه در سر نداشت؛


دندانهایش همه ریخته بود و اینها همه آثار شکنجه هایی بود که به جرم کار نکرده سرش آورده بودند.


شیرینی دیدار چهره تغییر کرده اش را از یادم برد .


پسر چهار ماهه مان حالا 18 ساله شده بود و برای اولین بار پدرش را می دید...


اینها گوشه ای از صحبت های خانم حوّا لشکری همسر سرلشکر خلبان شهید حسین لشگری است؛


درد روزهای نبودن و 18 سال اسارت همسر کم کم داشت به دست فراموشی سپرده می شد که شهادت برای همیشه این دو را از هم جدا کرد و دیدار را به قیامت انداخت.

 


پله‌های جدایی


لحظه شهادتش تلخ ترین لحظه زندگی ام بود.


نوزدهم مرداد سال 88 بود.


شام خورده بودیم و حسین می خواست نوه مان محمد رضا را به بیرون ببرد.


حالش خوب بود و ظاهرا مشکلی نداشت.


رفت و بعد از دقایقی به خانه بازگشت.


گفت می خواهم توی سالن کنار محمد رضا بخوابم. من هم شب بخیر گفتم و از پله ها بالا رفتم.


آخرین پله که رسیدم دیدم صدای سرفه اش بلند شد...


بخاطر شکنجه هایی که شده بود حالش بدی داشت و همیشه سرفه می کرد اما این دفعه صدایش متفاوت بود.


پایین را نگاه کردم دیدم به پشت افتاده...


نمی‌دانم چطور خودم را به او رساندم...


حالت خفگی پیدا کرده بود. به سختی نفس می‌کشید...


دستش در دستم بود و نگاهمان بهم گره خورده بود.


دنیا برایم تیره و تار شد.


چشمان حسین دیگر نگاهم را نمی‌دید و لحظاتی بعد دستانم از آن وجود گرم، جسمی سرد را حس و لمس می‌کرد...


روحش شاد و راهش پر رهرو

مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا


  • sardare kheybar
  • چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۶

صبر زینبی ...


فاطمه (دختر شهید عماد مغنیه) می گوید:

مادر من یک زن فوق العاده است، خبر شهادت بابا که رسید رفت و دو رکعت نماز خواند...

همه ی ما را مادر آرام کرد، بدون اینکه حرفی مستقیم به ما بزند، وقتی دید در مواجه با پیکر بابا بی تاب شده ایم،

خطاب به جنازه بابا گفت؛
الحمدالله که وقتی شهید شدی کسی خانواده ات را به اسارت نگرفت و به ما جسارت نمی کند...

همین یک جمله ما را آنقدر خجالت داد که آرام شدیم.



بعد خودش رفت و وقتی مراسم تشییع برگزار می شد، یک ساعت در قبری که برای بابا آماده کرده بودند ماند و قرآن و زیارت عاشورا خواند...




خبر شهادت برادرم جهاد را هم که شنید همین طور...

دلم سوخت وقتی برادرم جهاد را دیدم...



مثل بابا شده بود...

خون ها را شسته بودند ولی جای زخم ها و پارگی ها بود، جای کبودی و خون مردگی ها...

تصاویر شهادت بابا و جهاد با هم یکی شده بودند و یک لحظه به نظرم رسید من دیگر نمی توانم تحمل کنم...

باز مادر غیر مستقیم من و مصطفی را آرام کرد.

وقتی صورت جهاد را بوسید گفت:


ببین دشمن چه بلایی سر جهادم آورده؛
البته هنوز به ارباً اربا نرسیده...


باز خجالت آراممان کرد   ...


مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا


  • sardare kheybar
  • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶

توسل خالصانه ...


شهید حسن تهرانی مقدم


شهید حسن تهرانی مقدم

پدر صنعت موشکی ایران


توسل خالصانه


یک بار بنده برای انجام یک کار بزرگ و سخت انتخاب شدم که در فناوری آن هم مشکل داشتیم .

شهید حسن تهرانی مقدم مرا دید و گفت :

« می خواهی در این کار موفق باشی؟»

گفتم : «بله.»

گفت :« برو بچه های گروهت را جمع کن ، دستانتون رو به هم بدین و هم قسم بشوید و بگویید :

« خدایا ما برای رضای تو این کار را می کنیم و هرچه ثواب هم دارد خودمان نمی خواهیم ، تمام ثواب برسد به حضرت زهرا ( سلام الله علیها).»



و همین طور هم شد ، البته بچه ها هم خالصانه به حرف او عمل کردند و این کار در کوتاه ترین زمان ممکن که کسی فکرش را هم نمی کرد ، انجام شد .



مزار این شهید عزیز در قطعه 24 شهدای بهشت زهرا (سلام الله علیها) ، در همسایگی مزار شهید چمران یک ردیف بالاتر از مزار شهید چراغی و شهید همت می باشد .



فضانورد برجسته روس بر مزار شهید تهرانی مقدم





چندی پیش الکساندر لازوتکین، فضانورد و مهندس طراحی سامانه های فضایی روسیه در بدو ورود به ایران با حضور در کنار مزار سردار لشگر شهید حسن تهرانی مقدم به پدر صنعت موشکی ایران که نقش ویژه ای در شکل‌گیری صنعت فضایی و ساخت ماهواره برها در کشور داشته، ادای احترام کرد.


مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا


  • sardare kheybar
  • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

سالروز شهادت ...

15 مرداد ماه سالروز شهادت

سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی


و فرمانده قرارگاه فتح

حجت الاسلام و المسلمین شهید مصطفی ردانی پور

 گرامی باد .


شهید بابایی







شهید مصطفی ردانی پور







مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا


 

  • sardare kheybar
  • يكشنبه ۱۵ مرداد ۹۶

ما نگهدار توییم...





شهید آیت الله سعیدی


پس از شهادت پدرم دست خطی از ایشان در پشت کتاب «مواعظ العددیه» پیدا شد .

این دست خط را «آیت الله خزعلی،‌ آیت الله مطهری و آقای طباطبایی» دیدند .

پدرم در این کتاب نوشته بودند:

«شبی در خواب دیدم که به منزل آیت الله خمینی می‌روم .

در این راه علامه طباطبایی را دیدم. ایشان مرا صدا زدند و با هم تا آستانه منزلشان رفتیم. علامه به من فرمودند:

     «من دیشب آقا ابا عبدالله ( علیه السلام) را در عالم خواب دیدم که به من فرمودند:

     «به سعیدی بگو به اینجا بیا، چیزی نیست ما نگهدار توییم...»

وقتی از خواب بیدار شدم، شکر خدا را کردم و این خواب را پشت کتاب «مواعظ العددیه» نوشتم.»

[ این مسأله مربوط به زمانی بود که پدرم به علت طرفداری از حضرت امام (ره) در معرض دستگیری مأموران شاه بود. ]

به نقل از فرزند شهید

منبع : برگرفته از سایت ابنا

مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا

  • sardare kheybar
  • شنبه ۱۴ مرداد ۹۶

پاسبانی از حرم واجب تر است ...





شهید مدافع حرم علی امرایی

گزیده ای از وصیت نامه ....
به زیارت غریب کربلا بروید

 و سلام مرا به آقا برسانید

بگویید ارباب غریبم دلم برایتان تنگ شده بود که بیایم ولی دیدم که در حال حاضر پاسبانی از حرم خواهر و دخترتان بر من واجب تر است...

                                 

من به آرزویم رسیدم.

راستی یک سفر امام رضا(علیه السلام) به جای من بروید .

خیلی دلم تنگ امام رضاست.


ای پسر سبز قبای علی

بر تو بود جود عطای علی

همه شب نهاده‌ام سر چو  بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه گدایی

اگر حسین ما نبود عشق این همه زیبا‌ نبود

چیزی به نام عاشقی تو سینه ماها نبود.

یاعلی مدد

 

مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا

 

  • sardare kheybar
  • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

بیت الشهدا ...


سلام دوستان و همراهان عزیز

عیدتون مبارک


 


قرار بود دیگه پستی تو این وبلاگ نذارم . چون مشکلی برام بوجود اومده که هنوزم هست .

البته شما عزیزان با پیام های پر از لطفتون حسابی منو شرمنده کردین ...

این وبلاگ برام حکم یه بیت الشهدای کوچک رو داره که چند روز پیش 100 روزه شد .

به قول یکی از عزیزان ، نرفتن دلیل میخواهد!

هر چند وقت یه بار به زیارت شهدای بهشت زهرا(سلام الله علیها) میروم .

چند روز پیش که این توفیق دوباره نصیبم شد بعد از گذری میان قطعات سمت قطعه شهدای گمنام رفتم و عازم قطعه 24 شدم .

یه دفعه قسمتی از مسیر رو اشتباه رفتم و خودم رو میون قطعه 26 دیدم .

همینطور که قدم میزدم بی اختیار به مزار یکی از شهدای مدافع حرم رسیدم .


شهید علی امرایی ...



این شهید عزیز لرستانی رو از قبل می شناختم ولی نمی دونستم تو بهشت زهرا دفن شدن ...

لحظاتی مهمان این شهید بزرگوار بودم و پاسخی که باید می گرفتم رو از ایشون گرفتم .

هنوز مشکلم حل نشده ولی با توکل بر خدا سعی می کنم دوباره بروز رسانی کنم .

اولین پست هم ان شاءالله درباره این شهید خواهد بود .

شب ولادت امام رضا (علیه السلام) که مصادف با شب جمعه هم هست بهترین بهانه برای برگشتن این حقیره ...

 

ان شاءالله با دعای خیر شهیدان مشکلات همه ما مرتفع بشه .


قطعاً بانی اصلی این وبلاگ که یکی از دوستان عزیز بلاگر بودند ، در اجر این خدمت به شهدا شریک خواهند بود .

امیدوارم هر کجا هستند در پناه حضرت حق موفق و پیروز باشند ، از خدا بهترین ها رو براشون آرزو دارم همانطور که لیاقت و شایستگی بهترین ها رو دارند .


دوستان شب جمعه شهدا رو یادتون نره ...


 باز پنج شنبه و یاد شهدا با صلوات



مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا

  • sardare kheybar
  • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

شاید پست آخر ...


علی عسگری


ابتدا آغاز دهه کرامت ، ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها) و روز دختر را تبریک میگویم .


شهید مدافع حرم علی عسگری

امام جماعت حرم حضرت رقیه(سلام الله علیها) نقل می کند :

سه روز قبل از شهادت شهید عسگری با چند تن از مجاهدین لبنانی پیش ما آمدند .

به او گفتم آقای عسگری چند ماه است که سوریه هستی یک سفر به ایران برو سری به خانواده و پدر ومادرت بزن .

شهید عسگری با نگاه معنادار و لبخند ملایمی که بر چهره اش جاری بود جواب داد: آیا فکر می کنید من به اراده خودم به اینجا آمده ام؟

من مولایم امام حسین (علیه السلام) را در خواب دیدم حکم جهاد در سوریه به من داده و نتیجه آن را هم که شهادت است به من وعده داده و بازگشتی در کار من نیست .


سنگ نوشته زیبای مزار شهید :

 


اما کلام آخر :

به خدا میخواستم بمانم و از شهدا برایتان بنویسم .

به عشق سردار خیبر ...

حتی شادتر و سرزنده تر از همیشه ...

گاهی دوست داری بمانی اما دلیل آمدنت ، دلیل رفتنت میشود ...

نمی دانم ! شاید خدا کمکم کرد و دوباره برگشتم ...

حلالم کنید و این حقیر را از دعای خیرتان فراموش نکنید .

عیدتان مبارک

یاعلی

  • sardare kheybar
  • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

با خنده گفت: نمى‏ روم ...



  شهید مصطفی چمران

دکتر چمران را که از اتاق عمل مى ‏آوردند، مى ‏خندید .

فکر مى‏ کردم که به تهران منتقل و تا مدتى راحت مى ‏شویم .

به او گفتم: مى ‏رویم؟                    
با خنده گفت: نمى ‏روم .

اگر بروم تهران، روحیه بچه‏ ها ضعیف مى ‏شود .

هنوز کار از دستم بر مى ‏آید، نمى ‏توانم بچه‏ ها را رها کنم، در تهران کارى ندارم.
حتى حاضر نبود در آن شرایط که پایش در گچ بود، کولر روشن کند .

خون ریزى داشت؛

اما در عین حال مى‏ گفت: چطور کولر روشن کنم، وقتى بچه‏ ها در جبهه زیر گرما مى ‏جنگند؟
منبع : راوى: مرتضى اللَّه اکبرى،

ر. ک: عطش (ویژه نامه یادیاران)، 30 /3/ 81، ص 24

مشاهده فهرست مطالب مرتبط با شهدا


  • sardare kheybar
  • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶
تقدیم به سردار خیبر

"حاج محمد ابراهیم همت"

همتی بود در آن همت مردانه تو

عزتی بود در آن عزم شجاعانه تو

کرد ثابت به همه عشق حسینی تو را

ترک سر کردن تو ، رفتن جانانه تو